حكيم ابوالقاسم فردوسى
597
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
در بند انداختن بهمن ، زال را چون بهمن به نزديكى هيرمند رسيد ، فرستادهء ارجمندى را برگزيد و به نزد زال بفرستاد و او را چنين پيام داد كه : بدان كه روزگار من از براى خون اسفنديار و نيز از كينهء نوشآذر و نوشزاد - آن دو شاه گرامى و فرّخنژاد - تلخ شد . پس اينك مىخواهم كه آن كينهء ديرينه را از دل بيرون سازم و همهء رود زابل را پر از خون كنم . چون فرستاده به پيش زال آمد و اين سخنان را بگفت ، دل زال پر از درد و اندوه گشت و چنين پاسخ داد كه : اگر شهريار در كار اسفنديار بيانديشد ، خواهد دانست كه اين سرنوشت بود و دل من نيز از براى آن پر آزار بود . تو خودت در ميان نيك و بد بودى ، ليك از من تنها سود ديدى و هرگز زيانى نديدى . رستم نيز از فرمان اسفنديار سر نپيچيد و خودت دل رستم را بستهء فرمان او بديدى . اينك بدان كه چون روزگار پدرت - آن شاه گرانمايه و بزرگ - بسر آمد ، آن چنان شد . به بيشه درون شير و نرّ اژدها * ز چنگ زمانه نيابد رها همانا كه شنيدهاى سام سوار چه مردانگيهايى در آن روزگار بكرد . اين چنين بود تا به هنگام رستم رسيد . پس رستم شمشير تيز از ميان بركشيد و در پيش نياكان تو ، به هنگام جنگ ، آن همه مردانگى بكرد . او كهتر دايگان تو و از بزرگترين سپاهيانت بود . ليك اكنون رستم با زارى درگذشت و همهء زابلستان از آن كار پر آشوب گشت . اينك اگر تو از پيكار ما باز بگردى و با خوبى در كار ما بيانديشى و با مهربانى به اين كشور آيى و كينه را از دلت بيرون كنى ، همهء گنجها خود و سام را با كمرها و ستامهاى زرّين به پيش تو آورم . زيرا تو شاه هستى و ديگر گردنكشان ، رمهء تو هستند . پس زال به آن فرستاده ، اسپ و دينار و چيزهاى گوناگون بسيارى بداد . چون آن فرستادهء مايهور به نزد بهمن رسيد ، همهء آنچه را كه زال ديده و شنيده